خرید بک لینک
گریه انواع متعددی دارد و عجیب ترین آنها گریه بعد از تحمل کردن یک فشار عظیم است. گریه ای که نه از خوشحالی است و نه از غم و شاید خالص ترین نوع گریه باشد چون مخلوط با همه ی حس هست اما از نوع هیچکدام نیست. نه از سر استیصال است و نه از شوق، نه مخلوط با جنون است و نه اشک های قطره چکانی که بر گونه آرام آرام میغلتند. گریه ایست مخلوط با یک حس رهایی خالص! از آنهایی

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 19:19

بهار شد، همانطور که زمستان شد و قبلش پاییز و قبل ترش تابستان. همانطور که پیش از همه ی این ها باز هم بهار بود... نو شدیم در یک چرخه ی تکرار! اما همچنان "تو" پشت تمام این فصل ها جا مانده ای...

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 19:19

بعضی از آدم ها شبیه یک کتاب اند. شبیه یک دایره المعارف اند و از آن عجیب تر می توانند شبیه همان سیستم عامل در فیلم "her" باشند. برای من زهرا از همان دست آدم هاست. همان که او را بنفش می نامم. بودن اگر در معنای فیزیکی اش اگر باشد که، 'نیست' اما در معنای حضورش، همیشه هست. یک جایی آن سر کره ی زمین نشسته و از کارها و درس هایش غر میزند، از باران و هوای ابری می نال

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 19:19

نشسته ام رو به روی همان پنجره ی شمالی که صحبتش را کرده بودم، نشسته ام و این باران غم انگیز را نگاه میکنم و در لیوانی که شبیه اوست چای مینوشم. قربانی گذاشته ام و بی قرارش را میخواند: " سیری مباد سوختهی تشنه کام را" لابد هرکس از زیر پنجره ام رد شود یکباره در غمم مشترک میشود، به بالا نگاه میکند و قربانی میخواند: " ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست" اشک

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 19:19

صفحه بندی